نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد

مرغ وهم ار پر بسوزد ره به مأوا کی برد

عقل مخمور است و میخانه نمی داند کجاست

این چنین شخصی به میخانه شما را کی برد

مجلس عشقست و سلطان ساقی و رندان حریف

هر گدای بی سر و پا را به آنجا کی برد

از لب شیرین یوسف هر که یابد بوسه ای

کی برد شکر به مصر و نام حلوا کی برد

دم مزن از معرفت با ما در این بحر محیط

مرد عاقل آب دریا سوی دریا کی برد

رستم دستان زبردستی کند با این و آن

گر به دست ما فتد او دست از ما کی برد

نعمت الله هر چه می یابد مسمای ویست

با چنین کشف خوشی او اسم اسماء کی برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم عقل و عشق می‌پردازد. او می‌گوید که عقل نمی‌تواند به جایی برود و در حقیقت، در میخانه عشق و خوشی جایی ندارد. عقل گیج و خمار است و نمی‌داند میخانه کجاست، بنابراین نمی‌تواند کسی را به آنجا ببرد. عشق به دور از عقلانی به نظر می‌رسد و فقط افراد خاصی به این مکان دعوت می‌شوند. در این میخانه، عشق و نوشیدیگی رواج دارد و هر کسی نمی‌تواند به آنجا راه یابد. شاعر به این نکته نیز اشاره می‌کند که در دنیای واقعی، دست نخبگان و قوی‌دست‌ها به راحتی از دیگران جدا نمی‌شود. در نهایت، شاعر با بازی با معانی و مفاهیم، به این نتیجه می‌رسد که تجربیات خوش و معانی عمیق به خودی خود ارزشی ندارند و در دنیای علمی، عقل و معرفت ممکن است به دریا ریزند و چیزی به دست نیاورند.