غزل شمارهٔ ۶۳۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که او عاشق است جان دارد
جان فدایش کنم که آن دارد
عاشقان نور چشم خوانندش
عاشق ار عشق عاشقان دارد
ما نشانی ز بی نشان داریم
خوش نشانی که آن نشان دارد
می و جام است جسم و جان با هم
هر چه بینی همین همان دارد
هر که با ما نشست در دریا
خبر از بحر بیکران دارد
خواجه علم بدیع می خواند
آن معانی ازین بیان دارد
می مست خوشی اگر جوئی
نعمت الله بجو که آن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جان و ارتباط عمیق عاشقان است. شاعر بیان میکند که عشق، جان را به ارمغان میآورد و عاشقانی که به عشق خود پایبندند، نور چشم خود را یافتهاند. همچنین، اشاره به نشانی از بینشانی دارد و میگوید که می و جام نماد جسم و جان هستند که باید در کنار هم باشند. همچنین، کسی که با شاعر در دریا بنشیند، به عمق وجودی و بیکران عشق آگاه میشود. در پایان، شاعر به لذت مستی و خوشی اشاره میکند و به جستجو برای نعمت الهی دعوت میکند.