غزل شمارهٔ ۶۴۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غنچه در گلستان تبسم کرد
بلبل از ذوق آن ترنم کرد
ساقی مست می به رندان داد
عاقل از عشق عقل را گم کرد
چشم ما شد منور از رویش
نظری خوش به چشم مردم کرد
خاطرم می کشد به میخانه
این چنین عزم دل مصمم کرد
خوش خیالی به خواب می دیدم
دوش تا روز دل تنعم کرد
عقل بالانشین مجلس بود
عشق آمد بر او تقدم کرد
خم می خوش خوشی به جوش آمد
سید مست میل آن خم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظات شاد و دلنشین در یک میخانه و تاثیر عشق و زیبایی اشاره دارد. غنچه در گلستانی به تبسم پرداخته و بلبل از شگفتی آن شادی میکند. ساقی به رندان شراب میدهد و در این میان، عشق عقل را به فراموشی میبرد. چشمان شاعر به زیبایی معشوق روشن میشود و او را به یاد میآورد. شاعر با یادآوری میخانه و خوشخیالیاش، حالتی شاد و سرمست را توصیف میکند. در نهایت، عشق و شادی بر عقل چیره میشود و فضایی سرشار از خوشی و مستی را به تصویر میکشد.