غزل شمارهٔ ۶۵۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خود
منور ساز مردم را و هم خلوتسرای خود
ز سلطانی این دنیا چه حاصل ای امیر من
چرا چون ما و جدّ ما نباشی پادشای خود
بیا و دردی ما را ز دست ما روان درکش
و گر درد دلی داری ز خود می جو دوای خود
گلستانست و بلبل مست و ساقی جام می بر دست
حریف باده نوشانیم و خوشوقت از نوای خود
چرا مخمور می گردی بیا و همدم ما شو
قدم در راه یاران زن مزن تیشه به پای خود
روان شد آب چشم ما که با تو ماجرا گوید
دمی بنشین به چشم ما بپرس این ماجرای خود
مرید نعمت الله شو که پیر عاشقان گردی
هوای او به دست آور رها کن این هوای خود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به حضور و همدلی با محبوب است. شاعر از محبوب میخواهد تا به جمع آنها بپیوندد و در کنارشان بنشیند. او با اشاره به درد و رنج خود و دیگران، از محبوب میخواهد که به دردی که دارند رسیدگی کند و اگر خود هم دردی دارد، درمانش را بیابد. همچنین شاعر به زیباییهای زندگی و لذت از نوشیدنی و دوستی اشاره میکند و از محبوب میخواهد که در کنار آنها باقی بماند. در نهایت، با اشاره به پند و نصیحت، او را به پیروی از یک مراد دعوت میکند.