نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد

در پس پردهٔ جان یار ترنم می کرد

من چو بلبل همه شب زار همی نالیدم

دوست چون غنچه بر آن گریه تبسم می کرد

دل بیچارهٔ گم گشته خود را دیدم

چارهٔ خویش همی جست و دگر گم می کرد

بر سر کوی خرابات گذر می کردم

عشق دیدم که روان غارت مردم می کرد

گرچه جام می و پیمانه همی کردم نوش

همت عالی من میل بدان خم می کرد

باده با جام سخن از سر مستی می گفت

روح با جسم درین حال تکلم می کر د

سید و بنده چو در خلوت جان می رفتند

بندهٔ عاشق گستاخ تقدم می کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حال دل و عشق خود می‌پردازد. او بیان می‌کند که در شب‌های گذشته، دلش از عشق خوشحال بوده و در حالی که محبوبش در سایه‌ای پنهان به نغمه‌خوانی مشغول بوده، او به مانند بلبل ناله کرده است. دل شاعر گم شده و در جستجوی چاره است. او در مسیر خرابات (محل عشق و میخانه) عشق را می‌بیند که مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. گرچه شاعر شراب می‌نوشد، اما آرزوی او به محبوبش دوخته شده است. در حالت مستی، باده با او سخن می‌گوید و روحش و جسمش در گفتگو هستند. در نهایت، او به تضاد بین سید و بنده اشاره می‌کند که در خلوت عشق، بنده عاشق جلوتر می‌رود.