نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد

زان همی ریزم فرود آیم به روی دُرد درد

گرم می دارد مرا صوف و حریر عشق او

غم ندارم گر ندارم در هوای برد برد

من ز میدان بلایش رو نگردانم به تیغ

رستم دستان کجا ترسان شود از گرد گرد

آفتاب روشن روی منیر میر ترک

کی مکدر گردد از گردی که باری کرد گرد

تو نه ای مرد نبرد درد درد عشق او

ده هزار ار خانه گیری او بدادی نرد برد

ناجوانمردی که او در عشق جانان جان نداد

شاید ارزنده دلی گوید که آن نامرد مرد

تا بزرگی کرد تدبیری که نانی را خورد

نعمت الله دید بسیاری که نانی خورد و مرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر از شراب به عنوان درمان برای آلام خود یاد می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او را قوی و مقاوم می‌کند. او به میدان عشق رفته و از هیچ چالشی نمی‌ترسد. برعکس، عشق او مانند خورشید روشن است که نمی‌تواند تحت تأثیر مشکلات قرار گیرد. شاعر همچنین به ناسپاسی و غیرت در عشق اشاره می‌کند و بر این باور است که کسی که در عشق جان نمی‌دهد، مرد نیکو نیست. او نگاهی به زندگی و مرگ دارد و می‌گوید که برخی برای نان زندگی می‌کنند، اما در نهایت در رویارویی با عشق و چالش‌ها، خود را اثبات نمی‌کنند.