غزل شمارهٔ ۶۵۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود روزی خواجه ای سالار کرد
می کشیدی درد و می نوشید درد
کیسه های سیم و زر بر هم نهاد
عاقبت غیری ببرد و خواجه مرد
شیشه ای بودش پر از نقش و خیال
اوفتاد آن شیشه و شد خرد و مرد
بر سر پل ساخت خواجه خانه ای
سیل آمد ناگه آن خانه ببرد
هر کجا دیدیم رند سرخوشی
بود و نابود جهان یک سَر شمرد
گر به صورت عارفی رفت از جهان
جان امانت داشت با جانان سپرد
خلعتی از جامهٔ سید بپوش
ور نه خود سهل است خرقه صوف و برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان خواجهای سالار روایت میشود که با درد و رنج زندگی کرده و ثروت زیادی جمع کرده است. اما در نهایت دچار حادثهای میشود که همه چیزش را از دست میدهد. شیشهای پر از تصویر و خیال او میافتد و میشکند، و خواجه نیز به ناگاه میمیرد. خانهای که او ساخته بود نیز به واسطه سیل از بین میرود. شاعر به طور کلی نشان میدهد که رندی و خوشباشی در زندگی متزلزل است و همه چیز در دنیا ناپایدار است. همچنین اشاره میشود که بالاخره روح او به جانان سپرده شده و در انتها به پوشیدن جامهای از سید (عالم دین) تأکید میشود که نمایانگر حقیقت و معرفت است.