نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرچه امکان لطف و رحمت بود

حضرت او به ما عطا فرمود

هر کسی را قراضه ای بخشید

در گنجینه را به ما بگشود

گل تبسم کنان به باغ آمد

چون ترنم ز بلبلان بشنود

عقل دود است و عشق آتش آن

خوش بود آتش ار بود بی دود

آتش عشق ، عود جانم سوخت

به ازین کس نسوخت هرگز عود

هرچه بودست و هر چه خواهد بود

همه از جود او بود موجود

هر که آمد به مجلس سید

جان او همچو جان ما آسود

فیض فیاض از خزانهٔ جود

داد ما را به لطف خویش وجود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لطف و رحمت الهی می‌پردازد و بیان می‌کند که خداوند هرچه ممکن بوده به بندگانش عطا کرده است. هرکس از مواهب الهی بهره‌مند شده و در گنجینه رحمت الهی را به روی خود گشوده یافته است. عشق به عنوان آتش روح و عقل به عنوان دود معرفی می‌شود، و شاعر از دو آتش عشق و عود جانش سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که همه چیز از بخشش و جود الهی به وجود آمده و حضور در مجالس سید (معصومین) برای همه روحی آرامش‌بخش به ارمغان می‌آورد. در نهایت، فیض الهی را به عنوان وجودی لطیف و حقایق زندگی معرفی می‌کند.