نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هستی ما همه بود به وجود

نفسی بی وجود نتوان بود

بنماید یکی به نقش و خیال

در دو آئینه آن یکی دو نمود

جسم و جان ، جام و می ، دل و دلدار

هر چه دارد همه به ما بنمود

همچو پرگار بود دل پر کار

نقطه نقطه محیط را بنمود

اول و آخرش به هم پیوست

ظاهر و باطنش ز هم آسود

لیس فی الدار غیره دیار

هر موحد که بود این فرمود

نعمت الله که میر مستان است

در میخانه بر جهان بگشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی رابطه وجود و عدم، و نگاه عمیق به روح و جسم انسان می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که وجود انسان ناشی از نفس و روح است و هر چیزی که ما می‌بینیم تنها تجلیاتی از این وجود است. او از تمثیلاتی چون پرگار و نقطه استفاده می‌کند تا نشان دهد که هر چیزی در جهان به هم مرتبط است و وحدت وجود را تأکید می‌کند. در نهایت، اشاره به نعمت حضور و آگاهی در میخانه‌ای دارد که می‌تواند به بیداری و درک حقیقت منتهی شود.