نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

گر در طلب اوئی ناگه به برت آید

ور گرد درش گردی او در به تو بگشاید

گر آینهٔ روشن اندر نظری آری

تمثال جمال او در آینه بنماید

آن به که تو عمر خود در عشق کنی صرفش

چون عمر عزیز تو پیوسته نمی پاید

ای عقل تو مخموری ، ما عاشق سرمستیم

در مجلس سرمستان وعظ تو نمی یابد

در هر چه نظر کردم چون اوست که می بینم

اقرار به او دارم انکار نمی شاید

تا نور جمال او در دیدهٔ ما بنمود

نوری به جز آن نورش در چشم نمی آید

گفتار خوش سید هر کس که بخواند خوش

آن بزم ملوکانه مستانه بیاراید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی محبت و جمال الهی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که اگر کسی در پی عشق الهی باشد، ناگهان به او نزدیک خواهد شد و در حقیقت، عشق به او ارزش عمر را دارد زیرا عمر انسانی کوتاه است. عقل انسان در برابر شور عاشقی ناتوان است و در مجالس عشق، نصیحتی برای سرمستان کارساز نیست. شاعر در هر چیزی جز جمال الهی را نمی‌بیند و وجود او را انکار نمی‌کند. نور الهی تنها نوری است که در چشم‌ها می‌تابد و سرود خوشی در وصف او است که شادی و نشاطی به همراه دارد.