نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نقشی است خیالش که به هر دست بر آید

دستی که از آن نقش بگیرد به سر آید

نقاش به هر لحظه کشد نقش خیالی

آن نقش رود باز به نقش دگر آید

در نور رخش شاهد و معنی بنماید

هر صورت خوبی که مرا در نظر آید

پرسی خبری از دل و دل بی خبر از عشق

از بی خبر ای یار به تو کی خبر آید

ساقی در میخانه گشادست به رندان

کو عاشق مستی که ازین خانه درآید

بگذشت شب و ماه فرو رفت ولیکن

امید که صبح آید و خورشید برآید

صد نعره برآید ز دل عاشق سرمست

گر مطرب ما گفتهٔ سید بسراید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصاویری خیالی و نقش‌هایی اشاره می‌کند که هر لحظه خلق می‌شوند و دوباره به شکل‌های دیگری در می‌آیند. او از زیبایی‌ها و عشق سخن می‌گوید و از دل بی‌خبرش می‌پرسد. در میخانه نیز از شوق و مستی عاشقان صحبت می‌کند و امیدوار است که صبح و نور خورشید دوباره بیاید. در نهایت، شاعر از سرمستی عاشقان و نغمه‌هایی که در دل آنها وجود دارد با شور و شوق حرف می‌زند.