غزل شمارهٔ ۷۰۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
جسمی دارم که جان نماید
جانی است که آن روان نماید
عالم چو ظهور نور اسماست
هر نام از او نشان نماید
عینی است که صدهزار صورت
در دیدهٔ این و آن نماید
خوش آینه ایست جام و باده
معشوق به عاشقان نماید
ساغر متنوع است از آن می
دائم در وی چنان نماید
در آینه هر چه تو نمائی
آئینه به تو همان نماید
یک معنی و صدهزار صورت
سید به جهانیان نماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ارتباط میان جسم و جان و نمایش واقعیات توسط اشیا و معانی است. شاعر به توصیف مواردی میپردازد که چگونه هر چیز میتواند نشاندهنده حقیقتی عمیقتر باشد. جسم، جان را نمایان میکند و نور اسماء (نامهای خدا) در عالم جلوهگر میشود. همچنین، اشاره میشود که یک معنای واحد میتواند هزاران صورت و شکل مختلف را به نمایش بگذارد. به طور کلی، شعر بر این نکته تأکید دارد که هر آنچه در عالم وجود دارد، به نوعی بازتابی از یک حقیقت واحد است و در این بین، معشوق و عشق نیز در میان عاشقان به نمایش در میآید.