نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد

عقل آمد و با عشق درافتاد ور افتاد

ما سر به در خانهٔ خمار نهادیم

پا بر سر ما هر که نهاد او به سر افتاد

مه روشنئی یافت که شد بدر تمامی

نوری مگر از مهر رخت بر قمر افتاد

افتاد در این کوی خرابات بسی دل

المنة لله که بار دگر افتاد

برخواستن از رهگذر او نتواند

هر عاشق مستی که در آن رهگذر افتاد

در خواب به جز نقش خیالش نتوان دید

ور زانکه کسی دید مرا از نظر افتاد

صد بار درین کوی خرابات فتادم

عیبم مکن ار زان که گذارم دگر افتاد

هر دیده که او نقش خیال دگری دید

گر مردم چشم است که او از بصر افتاد

رندی که به میخانهٔ سید گذری کرد

تا یافت خبر مست شد و بی خبر افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر از یک عاشق و زاهد صحبت می‌کند که در مسیر عشق و مستی قرار گرفته است. زاهدی که از خلوت تقوی فاصله گرفته، به عشق و دیوانگی می‌رسد و عقلش در این مسیر به چالش کشیده می‌شود. او به میخانه می‌رود و از محبت و زیبایی محبوبش صحبت می‌کند. در این مکان، دل‌ها به زمین می‌افتند و عاشقان در این مسیر مستی تجربه می‌کنند. او از خواب و خیالاتش می‌گوید و از فراز و نشیب‌های عشق و دل‌باختگی صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به یادآوری می‌پردازد که هر بار در این راه می‌افتد و نمی‌تواند خود را از این حالت رها کند. زاهد به میخانه می‌رود و از حال و روز خودش و دیگران روایت می‌کند.