غزل شمارهٔ ۷۲۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به دست زلف دلبر اوفتاد
بی تکلف خوب در خور اوفتاد
در خرابات مغان مستانه رفت
غرقه خود را دید خوشتر اوفتاد
بر در میخانه با ساقی نشست
پای او بوسید و بر سر او فتاد
بارها دل در شراب افتاده بود
توبه را بشکست و دیگر اوفتاد
از سر هر دو جهان برخواستند
بر سر کویش کسی گر اوفتاد
آفتاب او به ما ظاهر چو شد
ماه ما از جمله انور اوفتاد
نعمت الله بازسازی خوش نواخت
غلغلی در هفت کشور اوفتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق سخن میگوید و میگوید که دلش به زلف معشوق افتاده است. او به میخانه میرود و در آنجا خود را غرق در خوشی مییابد. همچنین، او از بوسیدن پای ساقی و شکستن توبه خود در اثر محبت میگوید. در ادامه، شاعر به نور و زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت به تاثیر این عشق در تمام جهان و زندگی خود اشاره میکند. این شعر حس عشق، شیدایی و زیبایی را به خوبی منتقل میکند.