نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که بر خاک راه او افتاد

بد مگویش که او نکو افتاد

به هوائی که خاک راه افتاد

رند سرمست کو به کو افتاد

بت من پرده را ز رو برداشت

بنده سجده کنان برو افتاد

عشق مستانه در خروش آمد

عقل مسکین به گفتگو افتاد

آفتاب جمال رو بنمود

مه هلالی شد و دو تو افتاد

هر که چون ما فتاد در دریا

غرقه گردید و سو به سو افتاد

نعمت الله فتاد مست و خراب

نظری کن ببین که چو افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و وضعیت افرادی می‌پردازد که در مسیر عشق و راه‌رفت، دچار افت و درگیری می‌شوند. او به کسانی که بر خاک عشق افتاده‌اند، می‌گوید که نباید درباره‌شان بدگویند، زیرا افتادن در این راه نیکوست. همچنین به حالت رند مست و سرمست اشاره می‌کند که در دل عشق به خیابان‌ها افتاده است. شاعر به معشوقه‌اش نیز اشاره می‌کند که نقاب را از چهره برمی‌دارد و بنده، با حالت سجده، در برابر او می‌افتد. عشق به حدی قوی است که خرد و عقل را به گفتگو وا می‌دارد. شاعر همچنین به تجلی جمال معشوق اشاره می‌کند که چون آفتاب و ماه می‌درخشد و بر دل‌ها می‌افتد. در نهایت، اشاره می‌شود که هر کس در عشق همچون شاعر غرق می‌شود و در دریای احساسات گم می‌شود. نعمت‌الله که مست و خراب است، از دیگران می‌خواهد که به حالش توجه کنند.