نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

مستانه ساقی از در در آمد

از دولت او کارم بر آمد

جان گرامی کردم فدایش

عمر عزیزم خوش بر سر آمد

خورشید حسنش خوش بر سر آمد

سرو روانش چون در بر آمد

استغفرالله از توبه کردن

بود آن گناهی از من گر آمد

از مجلس ما زاهد روان شد

ساقی سرمست از در درآمد

مستانه جامی پر می به من داد

صد بارم از جان آن خوشتر آمد

چون نعمت الله رندی حریفی

وقتی چنین خوش ، خوش درخور آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ورود مستانه و سرمست ساقی به مجلس سخن می‌گوید و شادی و زیبایی او را توصیف می‌کند. او عاشق جان و زندگانی‌اش است و می‌خواهد این لحظه‌های خوش را برای همیشه حفظ کند. شاعر از توبه کردنش پشیمان است و گناه خود را جزئی می‌داند. در نهایت، او با خوشی و افتخار از نعمت جلسه و رفاقت با دوستانش یاد می‌کند و از جام پر از می که به او داده شده، لذت می‌برد. شعر بیانگر احساساتی چون عشق، شوق و سرمستی است.