غزل شمارهٔ ۷۵۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ملک عشقش به غیر ما نرسد
پادشاهی به هر گدا نرسد
دُرد دردش کسی که نوش نکرد
به شفاخانهٔ دوا نرسد
هر که بیگانگی ز خویش نجست
به سر کوی آشنا نرسد
بنده تا از خودی برون ناید
به سراپردهٔ خدا نرسد
نرسد در حریم وصل دلی
که ز هجران بر او بلا نرسد
دل چه از آب و گل خلاصی یافت
گرد بر گرد او زما نرسد
نعمت الله رسید تا جائی
که به جز جان اولیا نرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که عشق و وصال واقعی تنها به کسانی میرسد که توانستهاند از خود و وابستگیهای دنیوی فراتر روند. پادشاهی، خوشیها و نعمتها تنها به افراد خاصی میرسد و کسی که درد و رنج عشق را تجربه نکرده، نمیتواند درمانی بیابد. همچنین، تنها کسانی که به دنبال نزدیکی و آشتی با خود و دیگران هستند به یاد یار خواهند رسید. در نهایت، نعمتها و مراحل عالی تنها به اولیا و کسانی که جان خود را به خدا تقدیم کردهاند، میرسد.