غزل شمارهٔ ۷۵۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دولت وصل تو به ما کی رسد
منصب شاهی به گدا کی رسد
تا نخورد دُردی دردت به ذوق
صوفی صافی به صفا کی رسد
هر که به خود راه خدا می رود
با خودی خود به خدا کی رسد
راه بیابان فنا چون نرفت
در حرم دار بقا کی رسد
جام حبابیم پر آب حیات
جز لب ما بر لب ما کی رسد
ساکن میخانه چو خوش ایمنست
خانهٔ امنی است بلا کی رسد
سید ما حاکم و ما بنده ایم
هر چه کند چون و چرا کی رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی رابطه انسان با خدا و دشواریهای روحانی او میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که مقامهای دنیایی و معنوی برای هر کسی به آسانی دست نمیدهد و رسیدن به حقیقت و خداوند نیازمند تلاش و جستجوی درونی است. همچنین، شاعر به ناکامیها و چالشهایی که برای رسیدن به این مقامات وجود دارد، اشاره میکند و به نقش صوفیانه و معنوی فرد در این مسیر تأکید میکند. نهایتاً، شاعر به عدم قطعیت و پرسشهایی که در مورد سرنوشت و تعاملات انسانی وجود دارد، میپردازد.