غزل شمارهٔ ۷۶۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جام می گر به دست ما برسد
پادشاهی به این گدا برسد
لب جام شراب اگر بوسم
خوش نوائی به بینوا برسد
دُردی درد دل اگر نوشم
درد ما را از آن دوا برسد
گر جفا و وفا رسد ما را
خوش بود هر چه از خدا برسد
هر که فانی شود از این خانه
به سراپردهٔ بقا برسد
بحر عشق است و ما در او غرقیم
هر که آید به آشنا برسد
نعمت الله را به دست آرد
هر غریبی که او به ما برسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رسیدن نعمتها و خوشیها به انسانهاست. شاعر به جام شراب و دردهای دل خود اشاره میکند و میگوید که اگر این لذتها و دردها به او برسد، خوشحال خواهد شد. همچنین او به این نکته اشاره میکند که هر چه از خدا بیاید، خوب است و هر کسی که از این دنیا میرود، به بقای جاودانی میرسد. در نهایت، شاعر به دریای عشق اشاره میکند و میگوید که هر کسی که به محبت و دوستی بیاید، نعمت خدا را به دست خواهد آورد.