غزل شمارهٔ ۷۶۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آب حیات از لب ساقی به ما رسید
این مرحمت نگر که به ما از خدا رسید
دل دردمند بود ولی یافت صحتی
از دُرد درد او به دل ما دوا رسید
ما دست برده ایم ز شاهان روزگار
تا دست ما به دامن آن پادشاه رسید
مطرب نواخت ساز حریفان بینوا
ذوقی از آن به من بینوا رسید
هر رهروی که رفت رسید او به منزلی
جاوید می رود به نهایت کجا رسید
بحریست بحر ما که ندارد کرانه ای
جز ما دگر کسی نتواند به ما رسید
میراث سید است که ما را رسیده است
این سلطنت ز سید هر دو سرا رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و روحانی شاعر درباره عشق و وصل به معشوق میپردازد. آب حیات، نماد زندگی و معنا، از ساقی (رازآفرین) به شاعر میرسد و او را از درد به بهبودی میرساند. شاعر دست از دنیا و ظالمین برداشته و به درگاه یک پادشاه واقعی میرسد. همچنین، در این شعر به تأثیرات موسیقی و هنر نیز اشاره میشود که به او ذوق و شوق میبخشد. شاعر به سفر زندگی و رسیدن به مقاصد نیز اشاره کرده و میگوید که تنها او و همنواهایش میتوانند این تجربیات را درک کنند. در نهایت، شاعر به میراث معنوی و سلطنتی اشاره دارد که از وجود سید (ولیالله) به او رسیده است.