نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آتش عشق همان دم که بر افروخته اند

اولا عود دل سوختگان سوخته اند

خلعت شاهی عشقست به هر کس ندهند

این قبائیست که بر قامت ما دوخته اند

طالب ار می طلبد علم لدنی از ما

علم ذوق است که ما را بخود آموخته اند

شادی اهل دلان از غم عشق است مدام

حاصل عمر عزیزست و خوش اندوخته اند

بر سر چار سوی عشق قماش سید

به متاعی بخریدند که نفروخته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر دربارهٔ شدت و عمق عشق و تأثیر آن بر دل سوختگان صحبت می‌کند. عشق به عنوان یک خلعت یا پوشش شگفت‌انگیز معرفی می‌شود که فقط به برخی افراد داده می‌شود. همچنین اشاره می‌کند که علم عشق و ذوقی که داریم، از خود عشق به دست آمده است. شادی اهل دل نیز ناشی از غم عشق است و این عشق به عنوان گوهری ارزشمند در زندگی توصیف می‌شود که نمی‌توان آن را خرید یا فروخت.