نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگر

بیا به نور خدا پرتوی خدا بنگر

بیا و دُردی دردش ز دست ما برکش

بیا به درد دل و آن گهی دوا بنگر

نظر ز غیر فروبند و چشم دل بگشا

به مردمی نظری کن خوشی بیا بنگر

بیا بیا که تو بیگانه نیستی از ما

به آشنائی ما رو در آشنا بنگر

توئی و وعدهٔ فردا و روی او دیدن

ببین به چشم من امروز حالیا بنگر

اگر تو آینهٔ دل زدوده ای به صفا

نگاه کن تو در آئینه و مرا بنگر

چو سید ار تو ندیدی جمال او به یقین

بیا به دیدهٔ ما در جمال ما بنگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق دعوت می‌کند که به زیبایی‌های خود و محبت‌هایش توجه کند. او از معشوق می‌خواهد که به درد و رنجی که از دوری احساس می‌کند، توجه کند و در جستجوی محبت و دوستی باشد. شاعر تأکید می‌کند که معشوق بیگانه‌ای نیست و باید به آشنایی با خود بپردازد. او همچنین از معشوق می‌خواهد که اگر در این دنیا نمی‌تواند جمال معشوق را ببیند، حداقل از طریق او به زیبایی‌های الهی نظر کند. این شعر پر از احساس و اشتیاق است و دعوت به نزدیکی و توجه به محبت‌ها و زیبایی‌های درونی دارد.