غزل شمارهٔ ۸۴۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا با یوسف کنعان به سر بر
چو ما با او در این زندان به سر بر
به دلبر دل سپار و جان به جانان
خوشی در خدمت جانان به سر بر
چه گردی گرد اغیاران شب و روز
به جز یاران و با یاران به سر بر
برابر دار تا سردار گردی
به سرداری به سرداران به سر بر
به سوی ما بیا و آب و جو
درین دریای بی پایان به سر بر
دمی با زاهد مخمور بنشین
بیا با میر سرمستان به سر بر
خرابات است و ساقی نعمت الله
توهم با سید رندان به سر بر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به اشعاری اشاره دارد که در آن شاعر از یوسف کنعان دعوت میکند تا به جمع بیاید و خوشی را در کنار دوستان و یاران تجربه کند. او به زندگی در جمع یاران و دوری از غم و رنجهای دنیا تأکید میکند و به سرداری و رهبری در امور نیز اشاره دارد. همچنین به لذت نشستن با زاهدان و سرمستان و شادی در میخانهها و با رندان پرداخته میشود. بهطور کلی، مضمون اصلی دعوت به زندگی شاد و همراه با دوستان و دوری از غم و غصههای زندگی است.