غزل شمارهٔ ۸۷۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش بر در میخانه نشستیم دگر بار
خوردیم می و توبه شکستیم دگر بار
ما توبه شکستیم ولی عهد درستی
با ساقی سرمست ببستیم دگر بار
با عاقل مخمور دگر کار نداریم
رستیم ز درد سر و مستیم دگر بار
در خلوت زاهد بنشستیم دو روزی
المنةلله که برستیم دگر بار
ما اهل خدائیم و پرستیم خدا را
خود را به خدائی نپرستیم دگر بار
در دیدهٔ ما نقش خیالی است نظر کن
کان نقش خیالیست که بستیم دگر بار
ما را به لب جوی مجو زان که به مردی
چون صید از این جوی بجستیم دگر بار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظات شاد و دلنشین نشستن در میخانه میپردازد. شاعر از شکستن توبه و نوشیدن شراب دوباره سخن میگوید و میگوید که دیگر با عاقلانی که در پی دردسر هستند، کاری ندارند. آنها در خلوت زاهدان دو روزی را گذرانده و از این بابت خوشحال هستند. شاعر تأکید میکند که آنها به خدا ایمان دارند، اما خود را نمیپرستند. در انتها اشاره میکند که در نگاه آنها تصاویری خیالی وجود دارد و به کاربران میگوید که نباید آنها را به صورت مردان جدی بپندارند. در کل، شعر شادی و رهایی از قید و بندهای دینی و اجتماعی را به تصویر میکشد.