غزل شمارهٔ ۸۷۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر تو مرد موحدی ای یار
چه کنی دوستی تو با اغیار
جام توحید نوش شادی ما
تا که گردی ز عمر برخوردار
تو به کثرت چنین گرفتاری
دم ز توحید می زنی هشدار
جام گیتی نما به دست آور
نظری کن به مجمع انواز
همه عالم خزانهٔ عشق است
خازنش بین و مخزن اسرار
دُردی درد نوش رندانه
دل بیمار می کنش تیمار
نعمت الله مدام سرمست است
درخرابات همدم خمار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دوستی با خدای یکتا و دوری از دوستیهای غیر الهی اشاره میکند. او میگوید اگر به توحید ایمان داری، باید از تعلقات دنیوی رها شوی و به جام توحید که شادیبخش است روی بیاوری. شاعر به زندگی واقعی و معانی عمیق جهان اشاره میکند و یادآور میشود که عشق و اسرار در همه جا پخش شدهاند. در نهایت، او به حالت مستی در عشق الهی اشاره میکند و بیان میکند که در خرابات هم میتوان به رفیق خمار (خوشنوش) تبدیل شد.