غزل شمارهٔ ۸۷۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مو نمی گنجد میان ما و یار
عشق در جانست و جانان در کنار
رند و قلاشیم ای زاهد برو
لا ابالی ایم ساقی می بیار
عاشق و مستیم و با رندان حریف
عاقل هشیار را با ما چه کار
ذوق عاشق تا به کی جوئی ز عقل
روی گل را چند می خاری به خار
خود چه داند عقل ذوق عاشقی
خود که باشد او و چون او صدهزار
در سرم سودا و جام می به دست
بر یمینم عشق و ساقی بر یسار
درد دل دارم اگر نالم بسوز
ناله ام بشنو ولی معذور دار
در هزار آئینه بنماید یکی
آن یکی در هر یکی خوش می شمار
در خرابات مغان دیگر مجو
همچو سید دردمند و درد خوار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عاشقانه و تواضع در برابر عشق میپردازد. او رابطهاش با معشوق را عمیق و سرشار از شوری وصف میکند و از زهد و دوری از لذتها به سخره میگیرد. شاعر به "رند" بودن خود و ناتوانی عقل در درک عشق اشاره میکند و بر لذتهای عاشقانه و مستی تأکید میکند. او از درد دل و احساساتش سخن میگوید و میداند که کسی نمیتواند به درستی عمق این احساسات را درک کند. در نهایت، او از وجود خود و دیگران در چنین حالتی به شکل زیبایی یاد میکند و به سراغ مکانهای متعالی نمیرود، زیرا در دلش تنها عشق و مستی را جای دارد.