نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صبحدم شد آفتابی آشکار

عالمی در رقص آمد ذره وار

غیر او نقش خیالی بیش نیست

عقل گو نقش خیالی می نگار

گر کناری گیری از خود در میان

یار خود بینی گرفته در کنار

عشق بازی کار بیکاران بود

عاقلش با کار بی کاران چه کار

آب رو می نوش از جام حباب

آن یکی در هر یکی خوش می شمار

صدهزار آئینه پیش خود بنه

معنیش یک بین به صورت صد هزار

نعمت الله ما و سید آفتاب

شمس با ماه است و ماهش پرده دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر در مورد ظهور آفتاب و روشنایی آن در صبح است که جهان را به رقص درمی‌آورد. شاعر به زیبایی می‌گوید که غیر از خدا هیچ چیز واقعی نیست و عقل انسان نقش‌های خیالی را می‌کشد. اگر انسانی از خود فاصله بگیرد، می‌تواند یار حقیقی خود را بیابد. شعر همچنین به عشق و بازی‌های آن اشاره می‌کند و می‌پرسد عاقل چه نسبتی با بی‌کاری دارد. در نهایت، به زیبایی و معرفت اشاره شده و تصریح می‌شود که تمام نعمت‌ها و زیبایی‌ها از خداوند است.