نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای دل ار عاشقی بیا خوش باش

رو چو ما صادقی بیا خوش باش

خوش بلائیست عشق بالایش

جان فدا کن درین بلا خوش باش

همه کس خوش بود به ساز و سزا

تو بساز و به ناسزا خوش باش

از غم دی و غصهٔ فردا

بگذر امروز و حالیا خوش باش

جان به باد هوا سپار ای دل

به هوایش در آن هوا خوش باش

خوش عزیز است عمر و می گذرد

مگذارش مرو بیا خوش باش

خوش بود گفتهٔ خوش سید

خوش بخوان راست در نوا خوش باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به زندگی سرشار از شادی و عشق است. شاعر از دل می‌خواهد که اگر عاشق است، خوش باشد و مانند او صادق باشد. عشق را به عنوان ولایتی زیبا معرفی می‌کند و تاکید می‌کند که باید در این سعادت جان فدا کرد. او به خواننده توصیه می‌کند که باید از غم‌ها و نگرانی‌های آینده بگذرد و در لحظه حال خوش باشد. همچنین، به اهمیت لذت از عمر و گذر آن اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از زندگی و زیبایی‌های آن بهره‌برداری کرد. در نهایت، تاکید می‌کند که به واقعیات خوش‌نوا ادامه دهیم و در زندگی شاد زندگی کنیم.