نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دلخوشم از عشق جان افزای خویش

دوست دارم یار بی همتای خویش

در نظر نقش خیالش بسته ام

خوش نشسته نور او بر جای خویش

کنج میخانه بود مأوای ما

جنت المأوای ما مأوای خویش

آبروی عالمی از ما بود

نه ز جوی غیر از دریای خویش

شمع عشقش آتشی خوش برفروخت

سوختم ازعشق سر تا پای خویش

هر که او سودای عشقش می کند

می کند سر در سر سودای خویش

نور چشم نعمت الله دیده ام

روشنست از نور مه سیمای خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده عشق عمیق و دل‌خوشی شاعر نسبت به محبوبش است. او به زیبایی و بی‌همتایی دوستش اشاره می‌کند و عشق را منبع روشنی و زندگی می‌داند. شاعر همچنین به مکانی که در آن به عشق می‌پردازد، یعنی میخانه، اشاره می‌کند و به آبرو و اعتبار خاصی که از عشق به محبوبش کسب کرده است، می‌بالد. در نهایت، شعله عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و او را به آتش عشق تبدیل کرده است. شاعر می‌گوید هر کس به عشق دست می‌زند، در واقع سر در عشق خود می‌گذارد و محبوبش را روشنایی زندگی‌اش می‌داند.