نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش

منور ساز مردم را و هم خلوتسرای خویش

به هجرت مبتلا گشتم به وصلت آرزومندم

چه باشد ار به دست آری رضای مبتلای خویش

به غیر از ساقی رندان ندارم آشنا دیگر

شدم از عقل بیگانه به عشق آشنای خویش

بیا ای مطرب عشاق و ساز بینوا بنواز

دم ما یک دمی خوش کن به آواز نوای خویش

دوای درد دل درد است اگر داری غنیمت دان

که دارد در همه عالم ازین خوشتر دوای خویش

تو سلطانی به حسن امروز و صید بندهٔ جانی

کرم فرما به لطف امروز بنواز این گدای خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با دعوت از معشوق، او را به نشستن در کنار خود و روشن کردن دل‌ها فرا می‌خواند. شاعر از درد هجرت و longing خود برای وصال سخن می‌گوید و می‌گوید که جز ساقی رندان، کسی را نمی‌شناسد و به عشق آشنا شده است. او از مطرب می‌خواهد که نوا و سازش را به صدا درآورد تا لحظه‌ای شاداب برای او بسازد. او درد دل را دارویی می‌داند که باید قدر آن را دانست و در نهایت، به معشوق می‌گوید که با لطف و کرم خود به او توجه کند.