غزل شمارهٔ ۹۸۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منم آن رند عاشق مطلق
که انا الحق همی زنم بر حق
زورق اندر محیط نیست عجب
عجبست این محیط در زورق
لیس فی الدار غیره دیار
اوست معشوق عاشق مطلق
دیده از غیر حق فرو بستیم
تا گشودیم رمز این مغلق
ظاهر و باطن تو ای سید
ظاهرت خلق گیر و باطن حق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معرفت الهی است. شاعر خود را به عنوان یک عاشق حقیقی معرفی میکند که تنها عشق را در خداوند میبیند. او تأکید میکند که در دنیای ظاهری، تنها God حقیقت دارد و عشق واقعی به اوست. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که برای درک حقیقت، باید از غیر خدا دور شویم و به باطن و عمق وجود خود پی ببریم.