غزل شمارهٔ ۹۹۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر مشکگ را شکی باشد به یک
کی موحد در یکی افتد به شک
ذوق بحر ما ز دریا دل طلب
یا در آور بحر و می جو از سمک
یک سبو بر آب و یک کوزه پر آب
آن یکی بسیار دارد این کمک
در نمکساز خوشی افتاده ایم
هر که چون ما اوفتد گردد نمک
همدم جام می ار باشی دمی
حاصل عمر عزیز است آن دمک
دُرد درد دل بود درمان ما
زخم تیغ عشق بر دل مرهمک
بزم عشاقست و سید در نظر
مست و دل شادیم و فارغ از غمک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف حالتهای درونی انسان و عشق میپردازد. او اشاره میکند که اگر در دل شک و تردید باشد، حتی موحدترین افراد نیز دچار تزلزل میشوند. شاعر از زیبایی عشق و دوستی سخن میگوید و بر لزوم استفاده از لذتی که در لحظات زندگی وجود دارد، تاکید میکند. همچنین به درد و زخمهای عشق اشاره میکند و آنها را جزئی از زندگی میداند که با شادی و سرور همراه است. فضای این شعر، عشاق و خوشی را نشان میدهد و دعوت به غرق شدن در لذتهای عشق و خوشیهای موقتی میکند.