نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای لب تو چشمهٔ آب زلال

مجلس تو مجمع اهل کمال

نقش خیال تو نگارم به چشم

خوشتر ازین نقش که بسته خیال

دیده بر او بد به مژه خاک راه

بر درت ار باز بیابد مجال

آینه از ساده دلی نقش بست

صورت بی مثل شما را مثال

طاق دو ابروی تو محراب جان

نسبت او کی کنمش با هلال

مهر جمیل ار بودم دور نیست

مست خدا نیست محب جمال

نور الهی است که پیدا شده

سید عالم یزل و لایزال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر لب معشوق را به چشمه آب زلال تشبیه کرده و مجلس او را محفل اهل کمال می‌داند. او نقش معشوق را در خیال خود زیباترین تصویر می‌بیند و هر گونه زیبایی دیگر را در مقابل آن ناچیز می‌شمارد. ابروهای او را به محرابی نسبت می‌دهد و زیبایی‌اش را با نور الهی مقایسه می‌کند. در این شعر، عشق و زیبایی به‌عنوان عوامل الهام‌بخش و والا معرفی شده‌اند.