غزل شمارهٔ ۹۹۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سخن نازکان بود نازک
گفتهٔ گنده نشنود نازک
دیدهٔ ما به عشق دیدن او
به چپ و راست می رود نازک
هر که با نازکان به سر آرد
گرچه باشد گران بود نازک
عقل گوید سخن ولی گنده
به چنان کنده نگرود نازک
نقش رویش خیال می بندم
در نظر آید و رود نازک
هر که تخم محبتی کارد
به یقینم که بدرَوَد نازک
گفته سید است خوش خواند
نازنینی که او بود نازک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناز و لطافت عشق و زیبایی میپردازد. او از نازکطبعی و حساسیت عاشقانه صحبت میکند و میگوید که زیبا دیدن معشوق، باعث میشود دیدگان انسان به چپ و راست برود. شاعر تأکید میکند که هر کسی با نازکطبعان و زیبا رویان ارتباط داشته باشد، حتی اگر این ارتباط سخت و گران باشد، باز هم دوستداشتنی و ارزشمند است. او اشاره میکند که عقل و منطق در برابر لطافت عشق نمیتواند برتری داشته باشد و هر کس که عشق را تجربه کند، به راحتی میتواند با احساساتش ارتباط برقرار کند. در نهایت، اشاره به زیبایی و خوشخوانی کلمات سید (شاعر) دارد که نشاندهنده هنرمندی اوست.