قطعهٔ شمارهٔ ۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قرب صدسال عمر من بگذشت
قصد موری نکرده ام به خدا
نان خود خورده ام ز کسب حلال
مال غیری نخورده ام به خدا
در خرابات عشق رندانه
روزگاری سپرده ام به خدا
به خدا زنده ام به حق رسول
گرچه از خویش مرده ام به خدا
موی هستی به تیغ سرمستی
از سر خود سترده ام به خدا
تا عزیز خدا و خلق شدم
ذاکرانه شمرده ام به خدا
نفس خود به یاد سید خویش
عزت کس نبرده ام به خدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار بیان میکند که نزدیک به صد سال از عمرش گذشته و در این مدت هیچ عملاً بدی نکرده و همواره از کسب حلال روزی خود را تامین کرده است. او به خداوند و حق رسول ایمان دارد و اگرچه احساس میکند که از خود مرده، اما به عشق و محبت خدا و خلق او زندگی کرده است. همچنین او از باختن خود به خاطر می و عشق سخن میگوید و در تمام این مدت، یاد سید خود را در دل داشته و هیچ عزتی از دیگران نخواسته است.