نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ شمارهٔ ۴۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شیخ الاسلام احمد جامی

که دم مرده از دمش حی شد

می اوشد عسل چنین گویند

منکر او مشو مگو کی شد

باز رندی دگر به یک جذبه

خم او پاک خالی از می شد

نه میش ماندنی عسل در خم

شکرش رفت و خالی از می شد

گرچه تبدیل خلق خوش باشد

لیک آن خوشتر است لاشی شد

نعمت الله که میرمستان است

فانی از خویش و باقی از وی شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شیخ الاسلام احمد جامی درباره تأثیر مثبت و روحانی می در زندگی انسان‌هاست. شاعر به قدرت می، به‌ویژه در حالت‌های عرفانی و روحانی، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه می‌تواند روح را زنده کند و به انسان طراوت بخشد. او بر این نکته تأکید دارد که می از خود انسان دور نیست و با جذب آن، انسان به حالتی برتر دست می‌یابد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که خوشی در زندگی واقعی و عمیق‌تر از ظاهر آن است و این خوشی باید از بینش عمیق و فانی از خود ناشی شود.