قطعهٔ شمارهٔ ۴۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیش ازین گر مرا حجابی بود
شکر گویم که آن حجاب نماند
بود گنجی درین خرابهٔ تن
گنج باقیست گر خراب نماند
آفتابی ز چشم پنهان شد
تا نگوئی که آفتاب نماند
میکده باقی است و خم پر می
جام بشکست نه شراب نماند
بی حسابم نواخت لطف خدا
هیچ باقی درین حساب نماند
نعمت الله به خواب رفت دمی
باز بیدار شد چه خواب نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به موضوع حجاب و موانع ذکر میکند که پیش از این، حجابهایی او را در خود پنهان کرده بودند، اما حالا دیگر آن حجابها وجود ندارند. او اشاره میکند که گنجی در وجود آدمی وجود دارد که باید آزاد شود تا باقی بماند. همچنین به مسأله عشق و میخانه اشاره میکند و میگوید که اگرچه چیزهایی شکستهاند، اما هنوز لذتهای زندگی و جمال الهی باقیاند. در نهایت، شاعر بر لطف خداوند تأکید کرده و میگوید که هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست.