نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ شمارهٔ ۹۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کیمیای ولایتی دارم

مس جسم بشر چو زر سازم

قلعی و زاج با نشادر و ملح

گاه شمسی و گه قمر سازم

دُرفشانی کنم به گاه سخن

عقد زیبق از آن گهر سازم

نزد من خاک و زر یکی باشد

زان که من خاک را چو زر سازم

هرچه سازم به عشق سید خوش

همچو زر خوب سازم ار سازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر بیان می‌کند که با کیمیای ولایتی خود می‌تواند جسم بشر را به طلا تبدیل کند. او از مواد مختلفی همچون قلع و زاج و نشادر برای این عمل استفاده می‌کند. همچنین می‌گوید که در هر زمان، به صحبت‌های دلنشین می‌پردازد و می‌تواند چیزهای زیبا و با ارزش را خلق کند. او خاک و طلا را یکسان می‌بیند و به قدرت عشقش به سید اشاره می‌کند که باعث می‌شود هر آنچه بسازد، همانند طلا زیبا و باارزش باشد.