شمارهٔ ۴۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آن یکی کوزه ای ز یخ برداشت
کرد پر آب یک زمان بگذاشت
چون هوا ز آفتاب گرمی یافت
گرمیش بر وجود کوزه بتافت
آب شد برف و کوزه شد با آب
اسم و رسم از میانه شد دریاب
اول ما چو آخر ما شد
قطره دریاست چون به دریا شد
قطر و بحر و موج و جو آبند
عین ما را به عین ما یابند
نقد گنجینه ای قدم مائیم
گرچه موجیم عین دریائیم
آب در هر قدح که جا گیرد
در زمان رنگ آن انا گیرد
گر نه آبست اصل گوهر چیست
جوهر گوهر منور چیست
همه عالم چو گوهری دریاب
عین او بین و جوهری دریاب
چیست عالم به نزد درویشان
پرده دار حقیقت ایشان
آن حقیقت که اول همه اوست
صورتش عالمست و معنی دوست
گنج و گنجینه و طلسم نگر
صفت و ذات بین و اسم نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به مضمون عرفانی و فلسفی اشاره دارد. در ابتدا به مثالی از کوزه و آب اشاره میشود که نشاندهندهٔ ارتباط میان اشیاء و اصل وجود است. با گرما، آب به بخار تبدیل میشود و از بین میرود، مانند گرما و تغییرات زندگی. همچنین بر این نکته تأکید میشود که هر چه به آب (یا حقیقت) نزدیکتر شویم، جوهر و وجود ما نیز بهتر شناخته میشود. ادامهٔ متن به تشبیههایی دربارهٔ دریا و قطرهها اشاره دارد و میگوید که همه موجودات در حقیقت یکساناند و وجود دینی و معنوی دارند. در نهایت، به حقیقتی اشاره میشود که جهان و انسانها را به هم پیوند میدهد و بیان میکند که درک عمق وجود و حقیقت اصلی مهم است.