شمارهٔ ۶۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در صدف گوهری نهان گشته
آن نهان بر همه عیان گشته
صدف و گوهریم و دریا هم
نظری کن به عین ما فافهم
صدف ما اگر چنان باشد
درج درّ یتیم آن باشد
صدف و گوهرش به هم می بین
نظری کن به چشم ما بنشین
می و جامش به همدگر دریاب
خوش حبابی پر آب بر سر آب
هر صدف گوهری در او باشد
چون گهر باشدش نکو باشد
طلب گوهر ار کنی جانا
قدمی نه در آ در این دریا
گر تو دریا دل و گهر جویی
گوهر از خود بجو که تو اویی
موج و بحر و حباب و جویی تو
عین ما را بجو که اویی تو
گنج و گنجینه و طلسم نگر
صفت و ذات بین و اسم نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر اشاره به وجود گوهر گرانبهایی در درون صدف است که به معنای وجود ارزشهای درونی در هر فرد میباشد. شاعر به خواننده میگوید که به عمق وجود خود نگاه کند و ارزشها و زیباییهای درونش را بیابد. صدف و گوهر تمثیلی از انسان و ویژگیهایش هستند. همچنین، آب و دریا نماد زندگی و وجود هستند و شاعر فراخوان میکند که برای یافتن گوهر وجودی خود، باید به درون خویش توجه کند و خود را بشناسد. به طور کلی، شعر دعوت به خودشناسی و درک ارزشهای درونی است.