شمارهٔ ۶۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در هر آن پیرهن که خواهی مرد
خواه کرباس گیر و خواهی برد
هم در آن پیرهن شوی محشور
در ما صبیح دیدهام مسطور
آنکه گوید که پیرهن این است
گو بگو ظاهر سخن این است
ور بگوید که پیرهن بدن است
یوسفی در درون پیرهن است
ممکن است این و آن ولی بر ما
پیرهن از صفت بود جان را
جامهٔ جان چنان که یافتهای
هم تو پوشی همان که بافتهای
آنچه رشتی و بافتی جانا
خود بپوشی پلاس یا دیبا
گر پلاس است جامهات آن دم
هیچ سودی ندارت ماتم
ور حریر است و جامهٔ شاهی
خوش بپوشش که خوشتر از ماهی
پیرهن چون برون کنی از تن
هنر و عیب تن شود روشن
آشکارا شود چنانکه بود
بنماید به تو همان که بود
جامه از علم وز عمل میدوز
جامه دوزی بیا ز ما آموز
خلعت خاص پوش سلطانی
حیف باشد که برهنه مانی
خرقه دوزم ز وصلهٔ اخلاق
بهر یاران خود علی الاطلاق
هرکه را پیرهن چنین باشد
یوسف او در آستین باشد
گرچه بسیار جامه بخشیدیم
به از این جامهای نپوشیدیم
بستان یادگار ما درپوش
تاج بر سر نه و علم بر دوش
جامهٔ آخرت چنین باشد
آخر این سخن همین باشد
گفت پیغمبر خدا که خدا
اینچنین گفت از کرم با ما
هر که داند که من که سلطانم
گر ببخشم گناه بتوانم
عفو فرمایمش گناه تمام
هیچ باکم نه از خواص و عوام
سخنی با موحد است ای یار
هر که شرک آورد رود در ناز
ما نداریم شرک و میداند
گر ببخشد گناه بتواند
پای تا سر همه گنهکاریم
لیکن امید عفو میداریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع انسانیت و روز قیامت پرداخته و بیان میکند که انسان باید لباس جان و دل خود را بر اساس صفات نیک بپوشاند. هر چند که لباس ظاهری از ماتم یا زینت ممکن است باشد، اما لباس واقعی، لباس علم و عمل است که باید با اخلاق خوب و رفتار درست دوخته شود. شاعر به اهمیت شناخت خود و عادات مثبت میپردازد و میگوید که لباس آخرت به نوع اعمال ما بستگی دارد. در نهایت، اشاره به رحمت و بخشش خداوند دارد که گنهکاران میتوانند امیدوار به عفو باشند اگر به خدا ایمان داشته باشند و از او طلب مغفرت کنند.