شمارهٔ ۷۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشق سرمست با جانانه ای
همنشین بودند در یک خانه ای
نازکی باریک بینی خوش لقا
حلقه ای زد بر در خلوتسرا
گفت عاشق کیست بر در وقت شام
گفت هستم بنده باریکک به نام
گفت اگر موئی نگنجی در میان
جان و جانانست و جانانست و جان
او نمی گنجد که می گوئیم او
او نمی گنجد چه جای ما و تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عاشق سرمست و معشوقش در یک خانه هستند. معشوق با ناز و زیباییاش به در خلوتسرا میزند و از عاشق میپرسد که کیست. عاشق با افتخار خود را معرفی میکند، اما معشوق با اشاره به اینکه به عشق و جانش نیازی نیست، نشان میدهد که عشق حقیقی فراتر از لفظ و نام است و هیچکس نمیتواند آن را بهطور کامل درک کند. در نهایت، معشوق تأکید میکند که عشق واقعی در یک کلام نمیگنجد و ما و تو نیز در این معنا جایی نداریم.