شمارهٔ ۸۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چون رسول خدا به امر خدا
عزم فرمود تا به دار بقا
حوریان صف زدند رد گردش
گرد او بود گرد بر گردش
علمش آمد که یار غار تو ام
عمل آمد که دوستدار تو ام
اعتقاد آمد و جمالی خوش
حال آمد چه حال ، حالی خوش
جلوه کرده مقام او ، او را
ره نموده کلام او ، او را
روح پیغمبران به استقبال
آمده از برای عزّ و کمال
رحمت حق نزول فرموده
عذر امّت قبول فرموده
اول صبح و عاقبت محمود
به سلامت عزیمتی فرمود
جان پاکش ز تن عزیمت کرد
حس و روحش روان عزیمت کرد
رفت رضوان ز روضه کف بر کف
زده خال سیه بدو مطرف
جنّت آراسته که شاه آمد
مظهر حضرت اله آمد
جمع یاران چو آنچنان دیدند
غم دین داشتند و ترسیدند
که مبادا که دین خلل یابد
دشمنی از میانه بشتابد
رفتن او مثل به خواب زدند
چنگ در سنّت و کتاب زدند
نیک دریاب این سخن به تمام
تا بیابی مراد خود والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رحلت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) و احساسات مسلمانان در این زمان است. شاعر به توصیف لحظههای آخر زندگی پیامبر میپردازد که خداوند به او فرمان عزیمت به دار بقا را میدهد. حوریان به دور او جمع میشوند و نشانههای عشق و ارادت او به خدا و پیامبران دیگر به نمایش درمیآید. روح پیامبران با کمال و عزت به استقبال او میآید و رحمت خداوند در این لحظه نازل میشود. اما یاران پیامبر، نگران دین و آینده آن میشوند و تلاش میکنند تا به سنت و کتاب او پایبند باشند. شاعر در نهایت به لزوم درک این معانی و استمرار پیروی از آموزههای پیامبر تأکید میکند.