نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دوزخ اقلیم خودنمایی‌ها

جان مرحله برهنه‌پایی‌ها

بسیار ز جانب وفاکیشان

شرمنده شدم ز آشنایی‌ها

خوابی است تمام عمر در عالم

تعبیرش داغ آشنایی‌ها

از عالم راه و رسم بیزارند

هم شهری و طرز روستایی‌ها

از بخت سیه امیدها دارم

در تاریکی است روشنایی‌ها

عاجز شده (ام) ز شکر نومیدی

رابح گشتم ز ناروایی‌ها

شایسته امتیاز گردیدم

دیدم از بس که خودستایی‌ها

دیدیم اسیر در گرفتاری

فارغ نخورد غم رهایی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دوزخ و مشکلات زندگی می‌پردازد، جایی که آدما در جهانی از خودنمایی‌ها و دردها گرفتار شده‌اند. شاعر از آشنایی‌های شرم‌آور و امیدهای سیاه می‌گوید و به بی‌حالی و ناامیدی خود اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد که او از زندگی و رسم و رسوم آن بیزار است و از تلاش برای رهایی از گرفتاری‌ها ناتوان شده است. در پایان، شاعر به خودستایی‌ها و دردهای زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در این دنیای پر از مشکل، زندگی او به خواب و تعبیر دردناک آشنایی‌ها شبیه است.