شمارهٔ ۱۱۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
میرسد مست شکوه کاهیها
گله مشتاق عذرخواهیها
از لبش بوسهای طمع دارم
در گدایی است پادشاهیها
سینه صافی بهشت راحت ماست
دوزخ کیست کینهخواهیها
روز عید بهانهجوییهاست
وای بر جان بیگناهیها
چه تغافل چه دشمنی چه نزاع
داد از دست کمنگاهیها
با رمیدن چه رام میگردد
صف آهوی خوشنگاهیها
نم رحمت چه بحر سامان است
روسفیدی است روسیاهیها
با تپیدن چه آرمیدنهاست
کوه را برده بادکاهیها
من کجا داغهای عشق اسیر
میگریزم از این سیاهیها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از عشق و تمایل به وصال معشوق سخن میگوید و از دشواریهای ناشی از فاصله و ندیدار یاد میکند. او به زیباییهای عشق و دلتنگیها اشاره کرده و تضادهایی مانند بهشت و دوزخ، و آرامش و درد را به تصویر میکشد. در نهایت، حسرت و آرزو برای رهایی از غم و تنهاییهای ناشی از عشق در این شعر مشهود است.