شمارهٔ ۱۴۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
از آنم دل عدوی اضطراب است
که در دل یاد چشمش مست خواب است
گلستان محبت را هوایی است
که شبنم خانه سوز آفتاب است
دماغم تا رسید از می خمارم
طلوع نشئه چون عهد شباب است
زیادت گر شود غافل گدازد
دلم از دوری آتش کباب است
فراموشی است تیغ کینه خصم
تلافی در دلم نقشی بر آب است
به خون خویش ما را نشئه دارد
مگر شمشیر او موج شراب است
اسیر از دوست پرسیدن چه حاجت
سؤال ما که دشنامش جواب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقض عاشقانه است. گوینده از اضطراب و نگرانی دل سخن میگوید که در سینهاش خواب و آرامش یاد معشوق را دارد. او به شدت تحت تأثیر عشق و محبت قرار دارد و به نوعی گرمی و سوزش احساساتش را بیان میکند. گوینده از میخمار و نشئگی خود میگوید و ابراز میکند که دوری از محبوبش مانند آتش کبابش میکند. در انتها، او اشاره میکند که فراموشی و کینه دشمنانش به او آسیب میزند و رابطهاش با دوستش، پر از دشواری و چالش است. کل شعر تصویری عمیق و شاعرانه از احساسات عاشقانه و رنجهای ناشی از آن است.