شمارهٔ ۱۴۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو را ز حسن بهار جمال سیراب است
مرا ز عشق خزان ملال سیراب است
به رنگ آینه از جوش سبزه خط یار
ریاض خاطر صاحب کمال سیراب است
چرا ز سایه پرواز من چمن ندمد
که در هوای توام ابر بال سیراب است
شکسته دل به ره شوق جاده ای دارد
که همچو جدول باغ خیال سیراب است
ز باغبانی رنگین گریه می بالم
بنفشه زار تو از تو خط و خال سیراب است
چو باغ آینه روی خزان نبیند اسیر
بهارش از عرق انفعال سیراب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی به تضاد میان بهار و خزان اشاره دارد. شاعر از یک سو به جذابیت و زیبایی بهار و جمال معشوقش میپردازد و از سوی دیگر، از احساس ملال و غم ناشی از عشق در فصل خزان سخن میگوید. حال و هوای شعر به بررسی احساسات عاشقانه شاعر میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند موجب شادابی و در عین حال ناراحتی شود. همچنین شاعر به تصویرسازیهایی از طبیعت و زیباییهای آن میپردازد که نشاندهنده روح حساس و عاشقانهاش است. کل شعر تضاد عمیق احساساتی همچون شوق و ناامیدی را به تصویر میکشد.