شمارهٔ ۱۴۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا روغن چراغ دلم درد غربت است
اسباب خانه وطنم گرد غربت است
کی می شود شکنجه کش دامن وطن
پای طلب که آبله پرورد غربت است
هر جا که می روم سفر کعبه من است
از فیض عشق خضر رهم گرد غربت است
آزاد کرده سفر بی تکلفم
در دل مرا خیال وطن درد غربت است
آتش دلیل،داغ جگر توشه،گریه آب
با عشق هرکه کرد سفر مرد غربت است
مانند گردباد غریب است در وطن
هرکس که در میانه جهانگرد غربت است؟
گردد جهان نورد اگر بشنود اسیر
این سرگذشت ما که ره آورد غربت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، به درد و رنج غربت و دوری از وطن اشاره میکند. او از احساس تنهایی و عذاب ناشی از جدایی از میهن میگوید و به شرایط دشوار زندگی در غربت اشاره دارد. هر جا که میرود، یاد وطن و غم آن او را رها نمیکند. او همچنین به عشق و عاطفهای که به وطن دارد، پرداخته و این عشق را دلیل دردهایش میداند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که گشتن در جهان، بدون وطن، هیچ ارزشی ندارد و همهی اینها نتیجهی حس غربت و دوری از سرزمین مادری است.