نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاست

گوشه میکده آن دیر حرم‌پیشه کجاست

زندگی تلخ‌تر از مرگ بود بی غم عشق

سوخت خون در رگم آن نشتر اندیشه کجاست

تا کی از بازوی فرهاد توان لاف زدن

دل سختی که شود سرشکن تیشه کجاست

تا گل مضحکه از مستی زاهد چینم

باده آن مصلحت‌اندیش سخا‌پیشه کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به جستجوی عشق و حال و هوای خاصی از زندگی می‌پردازد. او از درد و رنج ناشی از دوری از مطلوبش سخن می‌گوید و به دنبال جاهایی است که یادآور شادابی و عشق باشند. سوالاتش به نوعی شکایت از تلخی‌های زندگی است، به ویژه بی‌احساسی و سردی ناشی از جدایی از معشوق. او به دنبال یافتن لذت و مستی واقعی در زندگی است و بر این باور است که تنهایی و کج روی‌ها او را می‌آزارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و پرسشگری خود ادامه می‌دهد و از وجود عشق و شادی در زندگی‌اش می‌نالد.