شمارهٔ ۱۵۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بلبل بیا که ناله ارزان غنیمت است
ابر بهار و صحبت یاران غنیمت است
از هر لبی نوای دگر می توان شنید
تعبیر خوابهای پریشان غنیمت است
عمر عزیز کینه عبث می رود به باد
فرصت غنیمت است عزیزان غنیمت است
گلبازی اشاره و ایما شکفته تر
در سنگلاخ سیر گلستان غنیمت است
یک جلوه مهربانی احباب و صد بهار
از ابر خشک شوخی باران غنیمت است
هر یک طراز جیب و کناری است گل بچین
گلهای خیر صحبت یاران غنیمت است؟
هر یک خدیو دهری و هریک امام شهر
وحشت بیا که الفت ایشان غنیمت است
راه گریز هیچ ندانی خوش است اسیر
بودن در این مجادله نادان غنیمت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای زندگی و لحظات گرانبهایی که باید قدر آنها را دانست، اشاره میکند. شاعر از بلبل میخواهد تا بیاید و از نالههای دلانگیزش بگوید و به ایام بهار و دوستیها بپردازد. او تأکید میکند که عمر انسان بسیار ارزشمند است و نباید آن را به کینه و دشمنی هدر داد. همچنین از زیباییهای دوستی و محبت در زندگی یاد میکند و از هر لحظه و نغمهای به عنوان فرصتی مغتنم یاد میکند. در نهایت، شعری به تفکر درباره تعلق و دوستیهای انسانی، و لزوم قدردانی از لحظات زندگی و ارتباطات اجتماعی میپردازد.